تبلیغات
عشق صدای فاصله هاست




























عشق صدای فاصله هاست

فردا روز دیگری است 
كه بی تو
بر عمر تلف شده افزوده می شود


همین روزها
روز رفتن از راه می رسد
و من طوری از خیال تو گم می شوم


كه انگار هرگز نبوده ام ... !


نوشته شده در جمعه 12 آبان 1385 ساعت 01:11 ق.ظ توسط ترانه تنهایی نظرات |

سنگین گذشت لحظه از هم جدا شدن

این بود انتهای همان آشنا شدن

ما را سپردن به دست باد همچو برگ

درد آور است در دل طوفان رها شدن

هر گاه دلی برای تو آیینه مشود

انصاف نیست دشمن این آینه ها شدن

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

ایمان بیاوریم به از هم جدا شدن


نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت 1385 ساعت 03:05 ق.ظ توسط ترانه تنهایی نظرات |

باور کن آنقدر از حوالی دلم گذشته ای

که چشمهای صبورم

از قطره قطره ی فاصله ها

متبرک می شوند

دیروز بی عشق

پشت هوای دلتنگی آینه ها

جا مانده بودم

نفرین

نفرین به مشرق تنهایی .


نوشته شده در دوشنبه 17 بهمن 1384 ساعت 09:02 ق.ظ توسط ترانه تنهایی نظرات |

من كیم ؟

یه دربه در

گمشده ی محله ها

پشت پا خورده ترین

صداى شهر بى صدا

***

من کیم؟

یه پاپتی

پراز سوال بى جواب

صدتا جاده رو دیوار

نقاشى كردم توى خواب

***

دیوارا قایم شدن

اونور پرده هاى رنگ

عمریه كه دلخوشیم

به این دروغاى قشنگ

***

وسط یه ضبدرم

خونه به دوش وخسته

توى چارراهى كه از

چهارطرف بن بسته  

***

خود من اینجا رو ساختم

دیوارا كار منن

رنگا رو پاك میكنم

ببین كه نعره مى زنم

***

خود من دیواراى زندونموساختم

اره

من خودم رو توى چار دیوارى انداختم

اره


نوشته شده در شنبه 1 بهمن 1384 ساعت 08:01 ق.ظ توسط ترانه تنهایی نظرات |

توی دنیا اگر قرار بود جای چیز دیگری باشم

دوست داشتم جای اشك رو گونه هات باشم

كه تو چشمات متولد شه

رو گونه هات جاری شه

و روی لبات بمیره


نوشته شده در پنجشنبه 15 دی 1384 ساعت 09:01 ق.ظ توسط ترانه تنهایی نظرات |

در نبود بال و پرهایی که رسم پروازند
سقوط تکراری است

آی پرنده مهربان

برای حرمت پرواز

حتی اگر می توانی

آسمانت را عوض کن
اگر چه بوی خستگی بالهایت به مشام می رسد
 
اما پیام دلنشین پروازت
چشم را میخکوب آسمان نموده است.

نوشته شده در جمعه 2 دی 1384 ساعت 06:12 ق.ظ توسط ترانه تنهایی نظرات |

چه بسیار نگاهها كه در جهان  سرگردانند تا در چشمی جای گیرند.

وچه بسیار گریه هاكه صدای شكسته ای را میخواهند.

وچه بسیار گفتنی ها كه بر سنگ خاموش بوسه میزنند.            

از دوردست زمان لبخندی به جای مانده است بر سنگ كه بر گوشه لبی همچنان جاریست .


نوشته شده در جمعه 2 دی 1384 ساعت 06:12 ق.ظ توسط ترانه تنهایی نظرات |

نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا
شاید خطا کردم
و تو
بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا
تا کی!!!!!
برای چه؟
 ولی رفتی................

نوشته شده در سه شنبه 29 آذر 1384 ساعت 07:12 ق.ظ توسط ترانه تنهایی نظرات |

با من چیزی بگو

کلامی آنقدر کوتاه که همسایه نشنود

با من چیزی بگو

ساده ترین حرف انسانی

روانترین آوازی که یک حنجره به یاد آورد

با من بگو

بگو که دوستم داری


نوشته شده در جمعه 18 آذر 1384 ساعت 01:12 ق.ظ توسط ترانه تنهایی نظرات |

 

ای سایه گاه خستگی خورشید

در روزگار قحط گل و لبخند

  این ابر خیس و خسته و خاك آلود

 دلگرم شانه های توست كه می بارد


نوشته شده در پنجشنبه 3 آذر 1384 ساعت 04:11 ق.ظ توسط ترانه تنهایی نظرات |


Design By : Pichak