روز رفتن...

فردا روز دیگری است
كه بی تو
بر عمر تلف شده افزوده می شود
همین روزها
روز رفتن از راه می رسد
و من طوری از خیال تو گم می شوم
كه انگار هرگز نبوده ام ... !
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
ایمان بیاوریم به از هم جدا شدن
http://The-BlueRoom.blogfa.com
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
مشرق تنهایی ...
باور کن آنقدر از حوالی دلم گذشته ای
که چشمهای صبورم
از قطره قطره ی فاصله ها
متبرک می شوند
دیروز بی عشق
پشت هوای دلتنگی آینه ها
جا مانده بودم
نفرین
نفرین به مشرق تنهایی .

من کیم ؟
من كیم ؟
یه دربه در
گمشده ی محله ها
پشت پا خورده ترین
صداى شهر بى صدا
***
من کیم؟
یه پاپتی
پراز سوال بى جواب
صدتا جاده رو دیوار
نقاشى كردم توى خواب
***
دیوارا قایم شدن
اونور پرده هاى رنگ
عمریه كه دلخوشیم
به این دروغاى قشنگ
***
وسط یه ضبدرم
خونه به دوش وخسته
توى چارراهى كه از
چهارطرف بن بسته
***
خود من اینجا رو ساختم
دیوارا كار منن
رنگا رو پاك میكنم
ببین كه نعره مى زنم
***
خود من دیواراى زندونموساختم
اره
من خودم رو توى چار دیوارى انداختم
اره
اشک...
توی دنیا اگر قرار بود جای چیز دیگری باشم
دوست داشتم جای اشك رو گونه هات باشم
كه تو چشمات متولد شه
رو گونه هات جاری شه
و روی لبات بمیره
پرنده...

چه بسیار...
چه بسیار نگاهها كه در جهان سرگردانند تا در چشمی جای گیرند.
وچه بسیار گریه هاكه صدای شكسته ای را میخواهند.
وچه بسیار گفتنی ها كه بر سنگ خاموش بوسه میزنند.
از دوردست زمان لبخندی به جای مانده است بر سنگ كه بر گوشه لبی همچنان جاریست .
نمیدانم چرا رفتی ...
نمی دانم چرا
شاید خطا کردم
و تو
بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا
تا کی!!!!!
برای چه؟
ولی رفتی................
با من بگو ...
با من چیزی بگو
کلامی آنقدر کوتاه که همسایه نشنود
با من چیزی بگو
ساده ترین حرف انسانی
روانترین آوازی که یک حنجره به یاد آورد
با من بگو
بگو که دوستم داری

ابر
ای سایه گاه خستگی خورشید
در روزگار قحط گل و لبخند
این ابر خیس و خسته و خاك آلود
دلگرم شانه های توست كه می بارد
تبلیغات